پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹

سور حاكم، سوگ ملت



بيست روز از آغازفصل خزان سال 1350 گذشته بود. همه رسانه هاي دنيا معطوف به ايران بود. در ايران هم غوغايي به پا شده بود. دركنار خرابه هاي تخت جمشيد كه نشان از تمدني بزرگ در 25 قرن پيش داشت، سران بيش از 60 كشور دنيا گردآمده بودند تا بزرگترين ميهماني شاهانه تاريخ را رقم زنند.

جايگاهي مخصوص ميهمانان درنظرگرفته بودند و پادشاهان و رؤساي جمهور بر صندلي هاي سلطنتي مخصوص تكيه زده بودند، گروهي اسب سوار كه هم اسبان و هم سواران زيب و زيور سربازان هخامنشي داشتند و گويا روز قبل از تهران حركت كرده بودند، از راه رسيدند و درمقابل جايگاه ايستادند. يك سوار كه نامه اي دردست داشت پياده شد و ضمن اداي احترام به سوي شاه ايران محمدرضا پهلوي رفت و نامه را كه به ظاهر پيام ملت ايران خطاب به شاه بود به دست وي داد. شاه در پاسخ به اين پيام ملت، سخنراني خود را شروع كرد. بدين ترتيب جشن دوهزار و پانصدمين سال پادشاهي ايران آغازشد و يك هفته به درازاكشيد. ميهماني اي كه شايد تشريفاتي ترين و پرهزينه ترين ميهماني تاريخ بشرباشد.

شاه به 2500 سال قبل برگشته بود و با كورش سرسلسله پادشاهان هخامنشي سخن مي گفت. او خطاب به كورش شاه شاهان وعده هايي كه هميشه مي داد تكراركرد:

"كورش!

ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده‌ایم تا به تو بگوئیم:

آسوده بخواب كه ما بیداریم،

و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود.

سوگند یاد می كنیم كه آن پرچمی را كه تو دوهزار و پانصد سال پیش برافراشتی همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت.

سوگند یاد می كنیم كه بزرگی و سربلندی این سرزمین را به عنوان ودیعه‌ای مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده‌اند با اراده‌ای پولادین حفظ خواهیم كرد، و این كشور را سربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد.

سوگند یاد می كنیم كه سنت بشر دوستی و نیك اندیشی را كه تو اساس شاهنشاهی ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آور دوستی و حقیقت خواهیم بود".

سپس ضمن اشاره به خطرات وتهاجماتي كه همواره ايران را تهديد مي كرده و فداكاري ايرانيان براي حفظ ميهن شان، به تجليل از حكومت خود پرداخت:

" اكنون ما در اینجا گرد آمده‌ایم تا با سربلندی به تو بگوئیم كه : پس از گذشت بیست و پنج قرن، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، نام ایران در سراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار در آمیخته‌است. امروز نیز همانند عصر تو، ایران در صحنة پر آشوب جهان پیام آور آزادگی و بشر دوستی و پاسدار والاترین آرمانهای انسانی است. ..كورش ! آسوده بخواب، زیرا كه ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود".

پيشينه

اين چشن بنا بود چندين سال قبل اجرا شود اما بنا به دلايل مالي و سياسي چندبار به تعويق افتاد. فكر اين چشن را شجاع الدين شفا درسال 1337 درسر شاه انداخت. محمدرضا شاه از اين پيشنهاد خوشش آمد و دستور اجراي آن را صادركرد. ابتدا خبر اين تصميم از سوی روزنامه‌ها و مطبوعات ایران اعلام شد و هنگام برگزاری آن را سال 1340 دانستند. پیش از پایان سال 1339 وزارت دربار در اطلاعیه خود، زمان برگزاری این جشن را به تعويق انداخته و به سال 1342موكول كرد. لیكن در تاریخ یاد شده نیز این جشن برگزار نشد. جواد بوشهری، رییس شورای مركزی جشن در تاریخ 25/1/1343 در مصاحبه‌ای اعلام كرد كه این جشن در آبان‌ماه سال 1344، مقارن با جشن تاجگذاری برگزار می‌شود. اما اين تاريخ نيز تغييركرد و سرانجام در تاریخ 26/5/1347 بار دیگر وزارت دربار اطلاعیه‌ای صادر كرد و در آن تصميم نهايي را دراين مورد چنين اعلام نمود: «به فرمان مطاع مبارك شاهنشاه آریامهر جشن‌های بیست و پنجمین سده شاهنشاهی ایران،به مدت هشت روز از تاریخ 20 مهر ماه 1350 برگزار خواهد شد»!

اهميت اين جشن

از آن تاريخ 38 سال گذشته است. آن رژيم سقوط كرده و سال هاست محمدرضا پهلوي مرده است. اما تأمل درماهيت برگزاري اين جشن ها از چند جهت امروز براي ما سودمند است:

1- شناخت روحيه نوستالژيك حاكمان وقت ايران و اثرات منفي آن در جامعه

2- درك اين واقعيت تاريخي كه چطور اوج اقتدار موجب سقوط حتمي مي شود.

3- خطر ثروت باد آورده نفت كه در عين تقويت مالي حكومت آن را برباد داد.

4سال قبل از آن شاه بعد از 26 سال حكومت تاجگذاري كرد و به اين مناسبت سراسرشهرهاي ايران را چراغاني كردند و طاق نصرت بستند و مراسم ويژه برگزاركردند. هرسال نيز به مناسبت تولد خودش و وليعهد و سالگرد تاجگذاري و سالگرد كودتاي 32 و .... جشن و مراسم برپا مي شد. اما جشن 2500 ساله قابل مقايسه با آنها نبود.

از تاريخ 20 مهرماه 1350 به مدت يك هفته دركنار تخت چمشيد بزرگترين و مجلل ترين ميهماني دنيا برپا شد. در اين ميهماني بيست پادشاه و امير عرب، پنج ملكه، بيست و يك شاهزاده ،‌شانزده رئيس جمهور،‌سه نخست وزير،‌چهارمعاون رئيس جمهور و دو وزيرامورخارجه از 69 كشور جهان شركت كردند. همه چيز در اين جشن از نوع بهترين دردنيا بود. طراحي لباس ميزبانان، غذاها و سفره آرايي، تزيين محيط، چادرهاي مسكوني، لوازم و تجهيزات مصرف شده، و .... همه از عاليترين و مرغوب ترين نوع انتخاب شده بودند.

وضعيت مبارزان و منتقدان

شاه دراين مقطع از زمان خود را در اوج قدرت مي ديد. بعد از اعتراض روحانيت در سال 42 و تبعيد آيت اله خميني به عراق، مخالفت چشمگيري ديده نشده بود. تمامي گروه هاي مبارزي كه در آن سال ها دست به فعاليت زده بودند دستگير شده و يا اعدام شده بودند يا در گوشه هاي زندان ها زندگي مي گذراندند. جمعيت هاي مؤتلفه اسلامي، حزب ملل اسلامي، گروه فلسطين، گروه هاي مسلح منشعب از حزب توده و روحانيت مبارز...همه سركوب شده بودند. برخي اعتراضات مثل حركت دانشجويان براي گراني بليط اتوبوسراني بود ولي رژيم سريع با دستگيري و سپس رسيدگي به موضوع از گسترش آن جلوگيري كرد. آيت اله سعيدي در خرداد 49 به ورود امريكائيان درايران اعتراض كرد كه سريعا" بازداشت شده و در زندان به شهادت رسيد. بهمن ماه سال 49 مخفيگاه چريك هاي فدايي خلق در سياهكل لو رفت و تعداد زيادي از آنها دستگير شدند. همچنين عده اي از جوانان مذهبي كه بعدها نام مجاهدين خلق را براي خود انتخاب كردند سازماني چريكي تشكيل داده بودند كه ساواك توانست درآنها نفوذ كند و درشهريور 50 دستگيري وسيعي از آنها صورت گرفت. بطوري كه تقريبا" تشكيلات آنها ازهم پاشيد و تنها احمد رضايي و چند نفر از دستيگري مصون ماندند. ساواك اوضاع را به شدت كنترل كرده و هر مخالفتي را درنطفه سركوب مي كرد.

درنتيجه شرايط يأس آوري بود. نعمت آزرم درباره جشن هاي شاهنشاهي شعري با عنوان "شبچراني" درآن روزها سرود كه زبانزد شد. اين شعر احساس مبارزان و روشنفكران و شرايط آن دوران را به خوبي نشان مي دهد:

شبچرانی

شب بد ؛ شب دد ؛ شب اهرمن/ وقاحت - به شادی دریده دهن

شب نور باران ؛ شب شعبده/ شب خیمه شب بازی اهرمن

شب گرگ در پوستین شبان/ شب کاروان داری راهزن

شب سالروز جلوس دروغ/ شب یادبود بلوغ لجن

شب کوی و برزن چراغان شده/ فضاحت ز شیپور ها نعره زن

شب شبچرانی به فرمان دیو/ شب سور اهریمن و سوک من

درميان مردم ناراضي از حكومت بازار شايعه و جوك هاي سياسي رواج بسيار يافته بود. آسوده بخواب ما بيداريم ترجيع بند بسياري از طنز هاي سياسي بود. هرچه كمبود بود با اين پيشوند بيان مي كردند. آسوده بخواب كه گوشت كيلويي فلان است.. آسوده بخواب كه ما نان نداريم....

درتيرماه همين سال امام خميني در نجف طي يك سخنراني به تفصيل در اين باره موضعگيري كرده و از همه اقشار دعوت كرد نسبت به آن اعتراض كنند.

ايشان در اين سخنراني ابتدا شمه اي درباره جريانات صدراسلام و مزاياي حكومت اسلامي توضيح داد. نمونه حكومت اسلامي را عملكرد حضرت امير در پنج سال حكومتش دانست و گفت براي چنين حكومتي بايد جشن گرفت و براي ساقط شدنش عزا:

صحيفه امام، ج‏2، ص 361: " با همه زحمتهايى كه از براى حضرت امير فراهم شد، سلبش عزاى بزرگ است. و همين [دوره‏] پنج ساله و شش ساله، مسلمين تا به آخر بايد برايش جشن بگيرند؛ جشن براى عدالت، جشن براى بسط عدالت، جشن براى حكومتى كه اگر چنانچه در يك طرف از مملكتش، در يك جاى از مملكتش، براى يك زن معاهد- يك زحمت پيش بيايد، يك خلخال از پاى او درآورند، حضرت، اين حاكم، اين رئيس ملت، آرزوى مرگ بكند، كه مرگ براى من- مثلًا- بالاتر از اين است كه در مملكت من يك نفر زنى كه معاهد هست خلخال را از پايش درآورند. اين حكومتْ حكومتى است كه در رفتنش مردم بايد به عزا و سوگوارى بنشينند؛ و براى‏ همان پنج روز و پنج ساله حكومتش بايد جشن بگيرند.. اين حاكم حاكمى است كه با ملت يكرنگ است بلكه.. سطح روحى‏اش بالاتر از همه آفاق است، و سطح زندگى‏اش پايينتر است از همه ملت".

ايشان درهمين سخنراني از سكوت علما و روحانيون دربرابر پديده جشن به شدت انتقاد كرد و از آنها خواست حداقل هر كدام يك نامه به حكومت بنويسند و آنها را از اين كار بازدارند:

"اگر از تمام مملكت ايران، علماى ايران- كه اقلًا صد و پنجاه هزار نفر معمم در ايران دارد و آن همه ملا و مرجع و حجت الاسلام و آيت اللَّه دارد- اگر اينها اعتراض كنند و اين مُهر سكوت را بردارند و اين امضا را (كه به سكوت آنها امضا حساب مى‏شود)، اين مُهر را بردارند، سكوت را بردارند، همه آنها را از بين مى‏برند؟! آنها اگر مى‏خواستند از بين ببرند اولش خوب بود مرا از بين ببرند؛ نبردند هم؛ صلاحشان نمى‏دانند. اى كاش صلاحشان بود! من مى‏خواهم چه كنم اين زندگى را؟ مرگ بر اين زندگى من. آنها خيال مى‏كنند كه من از اين زندگى، خيلى خوشى دارم مى‏برم كه تهديد من مى‏كنند. چه زندگى است كه من دارم. هر چه زودتر بهتر. بيايند؛ هر چه زودتر بهتر. خوب، «عِنْدَ أكْرَمِ الْأكْرَمين» انسان مى‏رود. آنجا كريم است؛ خدا كريم است. لا اقل گوش انسان از اين طور چيزهايى كه مى‏شنود، هر روز مى‏شنود، هر روز ناله مردم را مى‏شنود، هر روز اطلاع مى‏دهند كه دخترها را چه كردند، دخترها را كشتند بعضى‏شان را، سر ناهار ريختند آن قلدرها و چماق كِش ها، ريختند سر ناهار، ديگ، نمى‏دانم، [آب يا غذاى‏] جوش را ريختند به سر اين بيچاره‏ها. چه شده است؟ گفتند مثلًا مرده باد زيد، زنده باد زيد. اين آدم كشتن دارد؟!"

خشك سالي و فقر

برگزاري جشن همزمان با اوج خشكسالي در ايران بود. با توجه به اينكه بخش عمده مردم ايران درروستا زندگي مي كردند و اقتصاد كشاورزي بيش از ساير بخش ها در زندگي مردم مؤثربود خشكسالي وسياست هاي كلان اقتصادي شرايط بسيار بدي را براي جامعه پيش آورده بود.

درگوشه و كنار روزنامه ها گاه اين خبرها به چشم مي خورد. از جمله در مناطق جنوب كشور بويژه سيستان و بلوچستان وضع به صورتي درآمده بود كه مردم فرزندان خود را به بهايي بسيار اندك مي فروختند تا از گرسنگي نميرند. بسياري روستائيان دام هاي خود را مي كشتند چون قادر به علوفه دادن به آنها نبودند. الاغ هايشان را دربيابان رها مي كردند. خبر اين مسائل نيز در گوشه و كنار مطبوعات دركنار اخبار تداركات جشن منعكس مي شد و خواننده را سخت بر آشفته مي كرد.

اجراي برنامه اصلاحات ارضي به دليل فقدان يك سياست جامع كشاورزي، حال و روز كشاورزان و روستائيان را بهبود نبخشيده بود. بسياري از آنها به دليل فقر و بيكاري راهي شهرهاي بزرگترشده بودند. امكانات بهداشتي و رفاهي در شهرها تكافوي شهروندان را نمي كرد. اين كمبودها و مشكلات درسال هاي قبل نيز بود اما برگزاري جشن هاي شاهنشاهي و هزينه هاي سرسام آورآن، چون خاري درچشم بيننده اين شرايط عمل كرد. درآن زمان تهران با 3-4 ميليون نفر كه پايتخت بود هنوز سيستم فاضلاب نداشت. گازكشي نشده بود و بسياري خدمات شهري اش درحد ابتدايي بود.

با وجود مشكلات اقتصادي درتمامي استان ها و شهرستان ها، مقامات محلي براي تثبيت موقعيت خود مي كوشيدند درچراغاني و تزيين شهر و جشن و سرور از يكديگر سبقت بگيرند. براي اين كار از توليدگران، تجار و كسبه پول مي گرفتند تا براي جشن هزينه كنند.

پارادوكس باستان گرايي

فلسفه برگزاري جشن 2500 ساله آن طور كه اعلام شد اين بود كه به جهانيان نشان دهيم كه ما كشوري هستيم با سابقه تمدني بزرگ. ما 2500 سال تاريخ داريم و در آن دوران باستان بخش عظيمي از جهان در قلمرو امپراطوري ايران اداره مي شد. درحالي كه كمتر كشوري چنين پيشينه اي دارد. درحال حاضر نيز ايران در راه توسعه و به سوي تمدن بزرگ در حال حركت است. شاه در اكثر سخنراني هايش از آينده درخشان و سيماي تمدن بزرگ سخن مي گفت كه چشم انداز كشور بود.

علي رغم تبليغات وسيع دراين جهت كه ايران درجهت پيشرفت و توسعه گام نهاده است، اكثر لوازم و تجهيزات بكار گرفته شده براي برگزاري جشن شاهانه از خارج واردشده بود. حتي تقريبا" اكثركارهاي خدماتي ميهماني نيز دردست خارجيان بود.

مجله هفتگي خواندنيها درشماره هاي مهر تا آبان خود گزارش هايي از تداركات جشن منتشرمي كرد. درشماره 6-13 مهرماه و شماره 4-12آبان 1350 خود درباره وضعيت ميهماني تخت جمشيد نوشته بود: سران كشورها درمحيطي قرار گرفتند كه بي شباهت به محيط افسانه اي هزار و يكشب نيست. بيش از پنجاه چادرمخصوص براي پذيرايي رهبران جهان خريداري شده. اين چادرها مجهز به اطاق خواب، سالن استراحت، همه نوع وسايل و تجهيزات مدرن براي ساكنين و يك تلفن مخصوص براي تماس با كشورهاي خارج بود. بطوري كه درهرچادر تلفن به كشور مربوطه مستقيم وصل بود. تزيين و آماده سازي چادرها به عهده يك هيأت فرانسوي با صد مهندس و دكوراتور بود كه 1500 كارگرو مهندس ايراني زيرنظر آنان كار مي كردند.

براي آرايش خانم ها و آقايان آرايشگران معروف دنيا الكساندر، كارينا و اليزابت به شيراز آمده و در يك چادر اقامت داشتند. متخصصين معروفي براي باغباني و درختكاري از خارج آورده بودند.

حتي براي آشپزي نيز از متخصصين رستوران هاي معروف مثل ماكسيم پاريس دعوت شده بود. ظرف ها و تجيهيزات نيز از بهترين نوع خارجي بودند.

به كارخانه اسپور كه معروفيت جهاني دارد سفارش داده شده تعداد ده هزار بشقاب مخصوص سلطنتي نقش دار به ياد بود جشن هاي 2500 ساله ساخته شود. اين تعداد محدود در سراسرجهان توزيع مي شود. دو هزار عدد از اين بشقاب ها به ايران وارد شد. تزيينات بشقاب با طلاي 22 انجام شده بود. وسط بشقاب علامت شاهنشاهي معاصرايران و اطراف آن را اشكالي از هنرهاي هخامنشيان تشكيل مي دهد. خواندنيها، 20 مهر1350

كيهان، 21مهر1350نوشت :"4ميليون لامپ رنگي و سفيد از انگلستان، آلمان، ايتاليا و ژاپن خريداري شده است".

همچنين مؤسسه ويلتون ايروين انگليس لامپ ها و مجسمه هاي پلاستيكي فراواني به مبلغ 862 هزاردلار تهيه كرده بود كه براي تزيين خيابان هاي تهران و شيراز به كار مي رفتند. خبرگزاري فرانسه، 5مه 1971

يكي از مراسم اين جشن اين بود كه اسب سواراني با لباس هاي دوره كورش از مقابل شاه رژه مي رفتند. براي اين كار لباس هاي مخصوص سفارش داده شده بود. از جمله 4000 عدد زين و برگ شامل افسار، دهانه و سپر محافظ اسب تهيه شده از چرم خالص به يك كارخانه ايتاليايي سفارش داده شده بود. كيهان 24 مهر1350

مؤسسه تزيين و دكور مارلس جين گفته قراردادي كه با ايران براي تزيين تهران و اصفهان بسته بزرگترين قرارداد اين شركت تا كنون است. بولتن ويژه خبرگزاري پارس، 4/7/1350، ص1

شايد تنها قلمي كه توليد ايران بود قاليچه هاي ابريشمي بود كه براي هديه به سران كشورها تهيه شده بود.

خواندنيها نوشته بود: سفارش دادند 40 قالچيه ظريف بافته شود كه روي هركدام تصوير يكي از پادشاهان و رؤساي چمهور ميهمان در جشن نقش بسته بود. اين تصويرها با لباس رسمي و نشان هايي بود كه هريك برسينه داشتند. درهرقاليچه بيش از صدرنگ به كار رفته بود. هر قاليچه به ميهمان مربوطه اهدا شد. يك فندك طلا همراه با كتاب فلسفه انقلاب منتخب سخنراني ها و نوشته هاي شاه نيز جزو هدايا بود. خواندنيها، شماره 8، 20/7/1350

همزمان با برگزاري جشن ها تمامي خيابان هاي اصلي تهران بطرز عجيبي چراغاني و تزيين شده بود. وسط خيابان ها و كنار پياده روها، بالاي ساختمان ها همه جا نوراني بود. لامپ هاي رنگي با طرح هاي اسليمي به شكلي زيبا طراحي شده بود.

اين وضع درحالي بود كه در همين پايتخت از خيابان مولوي به پايين، مردم با وضعيت رقت باري زندگي مي كردند. منطقه ميدان اعدام و شوش گودنشين هايي بود كه از امكانات شهري بي بهره بودند. بيكاري و فقر دراين محلات مشكل اصلي بود، تا چه رسد به شهرها و روستاهاي دورافتاده.

بازخورد

درحالي كه شاه و اطرافيان سخت مشغول تدارك جشن و پذيرايي از ميهمانان بودند، از اينكه در ذهن و دل مردم چه مي گذرد غافل ماندند. آنها به اين فكر مي كردند كه با چنين جشن و ميهماني بزرگي حكومت خود را بيمه كرده اند. از اين پس سيل سرمايه گذاري خارجي به ايران سرازيرشده و از نظر اقتصادي نيز ايران پيشرفت هاي چشمگيري خواهدداشت. درآن صورت نارضايتي هم مهار شده و مخالفين سرسخت منزوي و سركوب مي شوند. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد نه همان بود كه آنان گمان مي كردند.

اين مراسم با همه عظمتش در چشم ملت، نوعي تحقير خود و بزرگداشت غريبه بود. اين همه هزينه و تشريفات براي پادشاهان و سران كشورهاي ديگر كه بعضي شان چهره هاي منفوري بودند چه ضرورتي داشت؟ پاسخ هاي داده شده ربطي به ملت نداشت. تبليغات و تشريفات تنها در دل ملت كينه مي كاشت. كينه اي كه درآن مقطع بروز و ظهوري نداشت و حاكميت را مي فريفت.

آنها كه مخالف رژيم بودند با برگزاري اين جشن پرهزينه در راه خود مصمم تر و قاطع ترشدند. مردمي كه سياسي نبودند ولي ازاوضاع اقتصادي يا اجتماعي رنج مي بردند، اين همه هزينه براي تشريفات و تبليغات را اسراف و بيهوده مي دانستند و نسبت به سياست هاي رژيم بدبين و متنفرشدند.

صنعتگران، مبتكران و نخبگان جامعه اين جشن را تحقيرخود مي شمردند. از اينكه همه كالاهاي مصرفي درجشن از خارج كشور تهيه شده بود، مديريت كارها و حتي خدمات درانحصار خارجي ها بود سخت آزرده شده و اين رفتار را نفي هويت و شخصيت ايراني مي ديدند. از اين رو تأكيد رژيم بر ايران باستان توخالي مي نمود و بازتاب منفي داشت.

درمجموع كسي از ميان ملت به اين باورنرسيد كه برگزاري اين جشن به نفع ملت و منافع ملي ماست و اين باور، فاصله مردم را با حاكميت دوچندان كرد.

اين نكته قابل تأمل است كه دراين سال دو سازمان عمده چريكي قلع و قمع شد. اكثريت قريب به اتفاق كادرهايشان دستگير و اعدام شدند. اگر رژيم سياست معقولي در جهت جلب افكارعمومي داشت ديگر برخاستن و جان گرفتن اين مبارزات و جذب نيرو براي آنها بسياردشوار و غيرممكن مي شد. اما حكومت با اعمال سياست هاي غلط، خود براي مخالفانش نيرو بسيج مي كرد. چنانكه بلافاصله پس از سركوب نه تنها اين دوسازمان خود را بازسازي كرده قد علم كردند بلكه گروه هاي كوچك و بزرگ ديگري نيز در گوشه و كنار كشور ايجاد شد كه هم زندان ها پركردند و هم صحنه جامعه از كنترل ساواك به تدريج درآمد و شد آنچه كه به خيال شاه هم نمي آمد.

بخش تراژديك ماجرا اينجاست كه وقتي سال 57 شاه از ايران رفت هيچكدام از آن كشورهايي كه نان و نمك او را خورده بودند از جمله امريكا حاضر نبودند به او پناهي دهند تا سال هاي آخر عمر را در آرامش به سربرد.

منتشرشده در روزنامه اعتماد، سه شنبه 28مهر88

دوشنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۹

علي دموكرات نبود!

دوستي ناشناس در ذيل مطلب حكومت علي و مردم سالاري نوشته اند: هر گردي گردو نيست. علي در دفاع از حكومت عثمان كه يك حكومت خودكامه بود فقط از حق خود نگذشت، بلكه از حق ابوذر و بسياري كساني كه چوب استبداد عثمان را مي خوردند گذشت. زيرا ايشان نيز حفظ نظام اسلامي را بالاتر از حقوق بشر مي دانست. قبول حكميت در صفين نيز دليل دموكرات بودن ايشان نيست، بلكه نشانه عدم شناخت سپاهيانش است و بي اطلاعي از اينكه بدون انسجام دروني نمي توان به جنگ مبادرت كرد. علاوه بر اين معاويه اكثرمردم شام را با خود داشت و مردم داري اقتضا مي كرد علي به خواست مردم شام احترام گذارد ولي چنين نكرد و تا پايه نابودي همه چيز در لجبازي با معاويه پيش رفت.

پنج سال حكومت علي هم مداركي است دال بر عدم صلاحيت ايشان در مديريت و راهبري. شايد به دليل همين ناتواني بود كه نمي خواست خليفه شود و به عمر توصيه كرد به جنگ نرود چون در صورت كشته شدن عمر توانايي مديريت مسلمانان را در خودش نمي ديد.

از اينكه اين دوست عزيز وقت گذاشته و نوشته مرا خوانده اند سپاسگزارم. بيش از آن از اينكه نظرداده اند و به نقدش پرداخته اند دو چندان مرا مديون كرده اند. اما درباره مطالب ايشان نظري دارم كه اميدوارم مرا راهنمايي كنند.

1- اولا" من هم با شما موافقم كه هر گردي گردو نيست و حداقل در اين مسأله اشتراك نظر داريم. اما در مورد تحليل رفتار علي يا هر شخصيت ديگري من فكر مي كنم تحليل ما بايد بتواند همه رفتارهاي وي را پوشش بدهد و انسجام داشته باشد. در نوشته شما يك جا گفته ايد علي در خودش توانايي و صلاحيت خلافت را نمي ديد لذا بر حفظ جان عمر تكيه مي كرد. اما در مورد عثمان از حق علي در خلافت و گذشت از آن سخن گفته ايد و آن را به نقد كشيده ايد.

2- بحث من در آن مقاله اين بود كه علي درباب حكومت داري به نظر مردم احترام مي گذاشت و برآن تكيه داشت. حتي اگر تحليل شما را هم بپذيريم كه ايشان در خودش توانايي مديريت جامعه را نمي ديد ولي وقتي بعد از قتل عثمان با اصرار مردم مواجه مي شود به حكومت داري تن مي دهد. آيا اين جز تمكين به رأي مردم است؟

3- در مورد معاويه كه مي فرماييد او نزد اكثريت مردم شام مقبوليت داشت و علي بايد به آن احترام مي گذاشت توجه بفرماييد كه معاويه مرتب به مرزهاي حكومت علي تجاوز مي كرد و براي مرزنشينان ناامني و زحمت ايجاد مي كرد. سربازانش اموال مردم را به غارت مي بردند. ضمن اينكه ايشان زماني به عنوان نماينده خليفه برآنجا حكمراني مي كرد و پس از قتل عثمان از پذيرفتن حكومت مركزي سرباز زد و در واقع به نوعي كودتا كرد. لذا نمي توان چنين حكومتي را قانوني و مشروع شمرده و به رسميت شناخت.

4- اينكه فرموديد قبول حكميت نشاندهنده عدم شناخت ايشان از سپاهيانش است با چه سندي و دليلي گفته شده است. درحالي كه ايشان صراحتا" مخالفت خود را با حكميت ابراز كرد و حتي در مورد انتخاب ابوموسي اشعري صريحا" اعلام كرد كه او نمي تواند شما را حق خود برساند. وقتي دلايل خود را بيان كرد و مخالفان نپذيرفتند ديگر برآنها رأي خود را تحميل نكرد و گذاشت در آزمون عملي به صحت ادعاي او برسند. اتفاقا" جريان عمل هم صحت نظر علي را نشان داد. چه ربطي به عدم شناخت سپاهيان داشت؟

5- البته ممكن است شما با برخي آموزه هاي ديني مخالف باشيد، اشكالي ندارد ولي دليل نمي شود اگر نقاط مثبتي هم در برخي آموزه هاي ديني باشد حتما" آنها را رد كنيم و همه چيز را سياه نشان دهيم. درهمه مكاتب و انسان ها و جوامع خوبي و بدي هست، سياه و سفيد ديدن همواره واقعيت را نشان نمي دهند. بين اين دو رنگ، رنگ هاي زيباي ديگري هم هست. بهتراست ذهن و دل خود را باز بگذاريم تا واقعيات بر آن بتابد. باز هم از راهنمايي و نقدهاي شما سپاسگزارم.



شنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۹

يك برابر با همه


يكي از بحث هايي كه اين روزها در رسانه ها دنبال مي شود مسأله تعداد كشته شدگان اخيراست. برخي ادعا كرده اند تعداد آنها بيش از 60 و 70 است و برخي اين ادعا را اغراق دانسته و معتقدند تعداد واقعي بين بيست تا سي نفراست. اين مسأله هم شده است موضوع كشمكشي ميان طرفين دعوا.

اما درميان اين منازعه به نظر مي آيد مسأله مهمي مغفول مانده است. معمولا" هم اختلاف برسر عدد بحث كميت وشكل را عمده مي كند و اذهان را از پرداختن به محتوا باز مي دارد.

نكته جالبي در داستان اصحاب كهف هست كه شايد كمتر به آن توجه شده باشد. حضور سگي در ميان آن آزادمردان دست مايه اشعارشعرا و داستان هاي زيادي شده است. اما در قرآن اشاره به موضوعي مي كند درباره اينكه اصحاب كهف چند نفر بودند و سگ چندمي بوده است. درآيه 22 سوره كهف به بحث هايي كه ميان مردم رواج يافته مي پردازد: بعضي مي گويند آنها سه نفر بودند و سگ چهارمي بوده است. بعضي ميگويند آنها پنج نفر بودند و سگ ششمي، بعضي هم تعداد آنها را هفت تا دانسته اند و سگ را هشتمي. بعد خود قرآن به جاي اينكه عدد واقعي را بگويد عنوان مي كند كه تعداد آنها را خدا مي داند. دكترشريعتي نكته اي را از اين آيه استنباط كرده بود كه قابل فكراست. مي گفت قرآن اين بحث هاي اختلافي را درباره اينكه سگ چندمين اصحاب كهف بوده آورده است براي اينكه بگويد اين بحث ها انحرافي است، شما چكار داريد كه سگ چندمي بوده است، بجاي بحث درباره شماره آن به اصل حضور سگ درميان آن آزادمردان توجه كنيد. به اين فكر كنيد كه حتي سگ هم به ظلم و ستم دوران اعتراض كرد، آيا شما از سگ كمتريد؟

يعني مي خواهد بگويد بحث در باره شماره و تعداد به چه درد شما مي خورد و چه مشكلي از شما حل مي كند، رها كنيد اين بحث را.

اكنون بحث در باره تعداد كشته ها نيز چنين صورتي گرفته است. اذهان جامعه را به اين مشغول مي كنيم كه هر روز درباره اين شماره ها بحث و جدل كنند. اما نگاهي در همين مورد به قرآن بيندازيم.

در آيه 32 سوره مائده مي خوانيم هركس انسان بيگناهي را عمدا" بكشد توگويي همه مردم را كشته است. بحث قرآن برسرقتل عام نيست. برسراين نيست كه چه تعداد انسان بيگناه كشته شوند. مي گويد اگر يك انسان كشته شود (قتل الناس جميعا") جميع مردم كشته شده اند. يعني درجه حساسيت يك مسلمان نسبت به ظلم و كشته شدن يك انسان بيگناه بايد اينقدر بالا باشد.

به نظرمي آيد آنچه در اذهان امروزي اصالت و اهميت يافته كميت قضاياست. هر چه تعداد كشته شده بيشتر باشد اهميت قضيه بيشتر مي شود. با اين تصور بزرگترين جنايت وقتي است كه همه مردم كشته شوند.

اما درديدگاه قرآن كه بحث كميت مطرح نيست، بزرگترين جنايت – درديدگاه اصالت كميت- را كشتن يك فرد مي داند و آن را برابر با كل انسان ها مي شمرد.

بنابراين اگر به قرآن بازگرديم بحث را چنين خاتمه مي دهيم كه هر تعداد كشته شده باشند، تك تك افراد جانشان ارزش دارد و بايد پيگيري كرد تا حقي ناحق نشود.

اين مطلب سانسورشده در روزنامه اعتماد چهارشنبه 25 شهريور 1388 چاپ شد.

معضل ادعا تا واقعيت

واقعيت اينست كه با اقداماتي كه در اين چند ماه شده است، سخنان و ادعاهايي كه عنوان شده است و ... ابهامات و پرسش هاي زيادي در اذهان عمومي شكل گرفته درحالي كه كسي به فكر پاسخگويي به آنها نيست. طبيعي است جامعه پرسشگر در يك حال نمي ماند و خود در پي پاسخ خواهد رفت و به هرحال پاسخي درست يا نادرست براي پرسش هايش خواهديافت.

نكته اي كه رقباي سياسي كمتر بدان توجه مي كنند عوارض رويه اي است كه درحال حاضر بدان عمل مي شود. برخي گمان مي كنند براي جلب اعتمادعمومي و خنثي سازي تبليغات مسموم كافيست طرف مقابل خود را رسوا كرده و او را وادار به عقب نشيني كنيم. يا چهره او را تخريب نموده و ملكوك و مشكوك معرفي نماييم. اين شيوه گرچه ممكن است در كوتاه مدت نوعي آتش بس ايجاد كند اما نه در كوتاه مدت و نه در درازمدت موجب جلب اعتماد پرسشگران نخواهدشد. بلكه از يك مرحله به بعد حتي در كوتاه مدت نيز نتيجه عكس خواهد داد.

اين روش از قبل از انتخابات در جريان مناظره ها شكل گرفت. آقاي كروبي از طرف مقابل خود پرسيد ماجراي هاله نور چه بوده است. طرف مقابل بدون اينكه اين مسأله را كه براي بسياري سئوال بود و هست توضيح بدهد، درپاسخ پول گرفتن مدعي از شهرام جزايري را پيش كشيد.

درحالي كه مي شود هركس انتقادي كرد در مورد همان موضوع توضيح داد تا اگر هم مدعي عناد دارد حداقل شنوندگان منصف قانع شوند و سردرگم نمانند. اما به جاي حل مسأله و توضيح كافي، پرونده اجداد مدعي را پيش كشيدن و او را شياد معرفي كردن مشكل را حل نمي كند. حداكثر اينست كه شنوندگان نسبت به هر دوطرف بي اعتماد مي شوند.

نكته دوم درباره ادعاي تخلف در زندان ها به نظر مي آيد بايد دقت بيشتري كرد. دركشاكش موجود اكنون مسأله در اين چرخه گرفتارشده است كه يكي ادعا مي كند تخلف صورت گرفته است و ديگري كه خود مورد اتهام است آن را تكذيب مي كند. آن يك مي گويد سند و مدرك دارم. اين يك مي گويد سند كافي و مستدل ندارد.

به نظر مي آيد آنچه دراين ميان مغفول مانده است اصل قضيه يعني افكار عمومي و ملتي است كه نظاره گر اين چالش هاست.

اجازه دهيد مسأله را خارج از كشمكش هاي سياسي و انتخاباتي به صورتي كارشناسي و علمي بررسي كنيم و از اين چرخه خارج شويم.

كسي مدعي مي شود كه در زندان چنين و چنان كرده اند. هرچند در عرف سياسي منتقدين و مخالفان يك حكومت به صرف ادعا اين مسأله را مي پذيرند اما بلحاظ حقوقي و كارشناسي صرف ادعا دليل بر واقعيت نيست. كما اينكه حكومت هم مي تواند مدعي شود مخالفان براي پيشبرد اهدافشان اين اتهامات را جعل كرده اند.

بنابراين مسأله اصلي اينست كه ادعا چگونه قابل اثبات است. فردي از زندان آزاد مي شود و مدعي مي شود مرا در زندان شكنجه كرده اند. چنانچه شكنجه ادعايي آثارمشخص بجا مانده داشته باشد و فرد مزبور بتواند به پزشك قانوني مراجعه كند و پزشك از روي آثار تاريخ دقيق صدمه وارده را تشخيص دهد ادعا قابل پيگيري است. در غيراين صورت اگراز شكنچه ادعاشده آثاري نمانده باشد يا از آثار بجا مانده نتوان تاريخ صدمه را تشخيص داد ادعاي فوق قابل اثبات نيست. البته درصورتي كه فرد مدعي شاهدان عادلي نيز داشته باشد كه شهادت بدهند ناظر بر اين واقعه بوده اند باز مسأله تا حدي قابل پيگيري است. اما چنين حالتي معمولا" براي كمتر زنداني پيش مي آيد. آخرين راهي كه مي ماند قسم خوردن است. يعني مدعي در دادگاه عادله طي مراسم خاص قسم بخورد كه چنين صدمه اي ديده است. دراين صورت هم اگر بتواند طرف مقابل خود را به دادگاه معرفي كند و او كه منكر واقعه است حاضر نشود قسم بخورد مسأله تاحدي به نفع زنداني پيش مي رود. اما اگر او هم قسم خورد كه زنداني دروغ مي گويد مسأله چندان قابل پيگيري نيست.

خواهيد گفت پس زنداني بيچاره هم مورد آزار واقع شده و هم حرفش به جايي نمي رسد پس اين چه عدالتي است.

در پاسخ شما گفته مي شود به هرحال براي اثبات هر ادعايي شرايط و مقرراتي بايد وجود داشته باشد و گرنه اگر قرارباشد به صرف ادعا هركس بتواند حيثيت ديگري را لكه دار كرده و هر اتهامي مي خواهد به ديگران يا به يك نهاد دولتي وارد كند ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود.

اين مسأله البته مربوط به صرف كشور ما نيست. اين معضل دربسياري جوامع وجود دارد يا حداقل وجود داشته است. لذا عقلاي قوم بايد ترتيباتي بينديشند كه نه حقوق شهروندي كسي كه سرو كارش به زندان مي افتد ضايع شود و نه حقوق طرف مقابل او.

به هرحال حاكمان منصف و قانونگرا بايد احتمال اين را بدهند كه مأمورين اجرايي يا ضابطين يا بازپرس و مستنطق و غيره امكان خطا دارند. چه بسا در جايي ظلمي به زنداني شده باشد يا مأموري دچار خطا و خيانت شده باشد. دراين صورت چگونه مي شود احقاق حق نمود؟

مثلا" اگر در كهريزك كساني كشته نمي شدند آيا نظر كسي به وضعيت آنجا معطوف مي شد؟

از سويي ديگر چنانچه حاكمان به اين مسآئل بي توجه باشند چه بسا خطاهاي مأمورين و مسئولين كار را به جايي برساند كه موجب سلب اعتماد مردم شده و آب رفته به جوي بازنيايد.

نكته ديگري كه درهمين راستا قابل طرح است اينكه درست است كه زنداني نمي تواند ادعاي خود را اثبات كند اما طرح و پخش ادعاي آزار و شكنجه در زندان، چه واقعيت داشته باشد و چه امري واهي باشد، درافكار عممومي بسيار تأثيرگذاراست. ازآنجا كه همواره مردم نسبت به مظلوم و ضعيف نگاهي مثبت تر و ترحم آميز دارند ادعاي يك زنداني بيشتر امكان پذيرش و مقبوليت دارد تا تكذيب حاكميت. اين مسأله اي است كه به فضاي رواني جامعه مربوط مي شود. بنابراين اعلام مسأله حتي بدون دليل و سند، ذهن بخش هايي از جامعه را برمي آشوبد و براي نظام حاكم كم و بيش هزينه دارد. حتي اگر زنداني مزبور بعدها ادعاي خود را پس بگيرد باز آنچه در ذهن ها رسوب كرده به راحتي پاك نمي شود. بلكه چه بسا پس گرفتن ادعا را هم دليل بر فشاري جديد به حساب آورند. بخصوص اگر اين ادعاها تكرارشده و متعددباشد.

بنابراين مسأله ساده نيست و به سادگي هم قابل حل نيست. هرچند مي توان نظاماتي طراحي كرد كه اين عوارض را به حداقل رسانده و از حالت بحران و اپيدمي خارج كند.

1- پذيرفتن نهادهاي نظارتي مردمي و مستقل در حوزه امور قضايي كه بتوانند در صورت لزوم يا به صورت دوره اي بر كار قضا و زندان نظارت كرده و خطاهاي احتمالي را گزارش كنند تا مسئولين مربوطه سرچشمه را با بيل بگيرند. طبعا" چنين نهادهايي به عنوان چشم و گوش مردم مي توانند در صورت بروز معضل به عنوان عنصر بيطرف عمل كرده و از تشويش اذهان جلوگيري كنند.

به عنوان مثال چنانچه فردي در زندان به مرگ طبيعي فوت نمايد، خانواده و بستگان وي و بخشي از جامعه نسبت به اين مسأله به ديده شك نگريسته و همواره براين باور خواهند بود كه وي به مرگ طبيعي نمرده است. طبيعي است در چنين حالتي سخن مسئولين كه مورد ظن هستند در دلها جا نمي افتد. اما اگر يك نهاد مردمي و مستقل چنين امري را تأييد كند طبعا" باوركردن آن راحت تراست.

2- پذيرفتن اين اصل قانوني كه از ابتداي بازداشت فرد، وكيل وي بتواند در مراحل تحقيقات مقدماتي و بازپرسي و... حضور داشته باشد. دراين صورت نيز حضور وكيل بدون دخالت در امر تحقيقات حل كننده بسياري ازمعضلاتي است كه در غيراين صورت ايجاد مي شود.

اين راهكارها به اين معني نيست كه درچنين صورتي هيچ خطا و انحرافي رخ نمي دهد و در چنين جامعه اي به هيچ كس ظلم و ستم روا نمي شود، چنين مدينه فاضله اي هنوز ساخته نشده است. اما چنين راهكارهايي باعث مي شود درصورت خطاي يك فرد يا يك گروه، حيثيت و آبروي يك فرد يا يك نظام برباد نرود. اعتماد شهروندان خدشه دار نشود. جامعه ثبات داشته باشد و مطمئن باشد ساز و كارهايي براي احقاق حق براي هر طرف دعوا وجود دارد.

اين مطلب در روزنامه اعتماد پنجشنبه 26 شهريور 1388 چاپ شد.

پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹

حكومت علي و مردم سالاري

برخی چنین مي پندارند که حضرت علی ع چون از جانب خدا و پيامبر براي امرحكومت به مردم معرفي شده بود و درحقيقت انتصابی بود، ديگر به رأی و نظر مردم كاري نداشت. در اين ديدگاه مردم تنها مکلف بودند حقانيت ايشان را درك كرده و از ایشان حمايت و پيروي كنند. اما مردم آن زمان به اين وظيفه خود عمل نكرده و به ايشان پشت كردند. لذا عملا" جریانی به خلافت رسید که براساس رأي و نظرمردم زمانه بود. اين افراد با استناد به ماجرای غدیرخم و واقعه سقیفه نتیجه می گیرند که علی ع وارث حقي بود که از سوی پیامبر و خدا (و نه مردم ) به ايشان اعطاشده بود. درمقابل، حکومت وقت باطلي بود که از سوی مردم و با رأی مردم برسرکارآمد. با اين پيش فرض دو مدل حكومتي تصوير مي كنند كه نقطه مقابل یکدیگرند: ولایت مداری و مردم سالاری.

برخي ديگر نيز براين گمانند كه اصولا" حكومت را مردم تعيين مي كنند و در اسلام نيز از ابتدا چنين بوده است و آنچه اتفاق افتاد بر همين روال بود. اين مسأله منشأ اختلافاتي درميان مسلمين گرديده و حول آن مذاهب و فرقه هايي شكل گرفته اند كه هنوز هم ادامه دارد. اين بحث از مناظر مختلف مي تواند پيگيري شود. اما علاوه بر جنبه هاي نظري و فلسفي كه بايد جايگاه رأي مردم را تبيين كند، يك وجه تاريخي نيز دراين بحث مطرح است كه لازمه آن رجوع به گذشته و مرور اتفاقاتي است كه محقق شده است. دراين فرصت به اين جنبه بحث مي پردازيم.

مشروعيت و مقبوليت

1- دراين كه پیامبر در محل غدیرخم حضرت علی ع را به عنوان مولا به مردم معرفی کرد، همه فرق اسلامي متفق القولند اما اختلاف در تفسير و تأويلي است كه از واژگان آن پيام شده است. و منظوري كه مدنظر گوينده بوده است. اما نكته اي كه قابل دقت است اينكه در همانجا پيامبر ترتیبی داد تا مردم نظر خود را در این مورد درقالب بیعت ابرازکردند. در آن زمان بیعت کردن رسمی بود که بدان وسیله مردم نظر خود را نسبت به موضوع مورد نظراعلام می کردند. جادارد به اين مسأله توجه شود که گرچه پیامبر نزد مردم از نوعی اعتباردینی و قدسیت برخوردار بود چرا برای پیام خود مبنی بر ولایت علی ع از مردم نظر خواهی كرد؟

2- پیامبردرمدينه از دنيا رفت. جماعتی مشغول مراسم تشییع و تدفین پیامبرشدند. درآن زمان علي رغم اينكه مسلمانان بلحاظ عقيدتي يك آيين داشتند اما بلحاظ قومي و تبارشناسي درميان خود دسته بندي هايي داشتند. دوگروه مهاجرين كه از مكه هجرت كرده بودند و انصار كه ساكنين مدينه بودند يكي از مرزبندي هاي اجتماعي بود كه به افراد تشخص و هويت مي داد. همزمان با مراسم تشييع پيامبر برخی از انصار درمحل سقیفه بنی ساعده جمع شدند تا در مورد رهبري و حكومت پس از پيامبر چاره انديشي كنند. آنها سعد بن عباده را که مریض بود به آنجا آورده بودند و براين باور بودند كه پس از پیامبر او را به عنوان خلیفه و جانشین ایشان برگزينند. اين محل زمینی خالي بود که در قسمتی از آن سرپناهی مسقف با شاخه های خرما به عنوان سايبان درست کرده بودند و گهگاه مردمي كه مي خواستند با يكديگر گفت وگو كنند در آن محل گرد هم مي آمدند. خبر جمع شدن درسقيفه به جماعتی که در مراسم تدفین حضور داشتند رسید. گروهی از مهاجرین منجمله عمر و ابوبکر نگران آن شدند که مبادا انصار سرنوشت كل مسلمين را در چنگ خود آورند و اين مسأله باعث تشتت و از هم گسيختگي مسلمين گردد. آنها مراسم را رها کرده و خود را به سقیفه رساندند. پس از کشمکش ها و گفت وگوهای طرفین كه دركتب تاريخي ضبط است، سرانجام توافق آن جمع براين شد كه ابوبکر را به عنوان جانشین پیامبر به رسميت شناسند. فردا نیز با اعلام این خبر از مردم برای او بیعت خواستند و اكثريت مردم نیز بیعت کردند.

3- ابوبكر دوماه و اندی برمسند حكومت بيشترنبود و بعد درگذشت. ایشان در روزهای آخر عمر خود، شخصا" عمربن خطاب را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین کرد و طبق نوشته ای این تصمیم را اعلان كرد. به این ترتیب عمر به عنوان خليفه دوم زمام امور را بدست گرفت. بنابراين خلیفه دوم به شکلی کاملا" انتصابی برسرکارآمد.

4- عمر حدود ده سال خلافت كرد. درسال دهم خلافت خود مورد سوء قصد يك ایرانی به نام فيروز معروف به ابولؤلؤ قرار گرفت. ايشان نيز در روزهای آخر عمرش براي تداوم خلافت بعدازخود چاره اي انديشيد. شش نفر را خود تعيين کرد که به عنوان يك شورا خلیفه بعدی را انتخاب کنند. علی ع نیز جزو این شش نفربود. ضمنا" مقرر کرد چنانچه درميان جمع شورا اختلاف نظر ايجاد شد و آرا سه به سه مساوی شد، سه نفری که عبد الرحمن بن عوف جزو آنهاست ارجح خواهد بود و نظرآنها ملاك قرارخواهد گرفت. پس از درگذشت عمر درميان اين جمع اختلاف نظر پديد آمد و سه نفرعبدالرحمن و خود عثمان و سعد بن ابی وقاص به خلافت عثمان نظر دادند و چنين شد. سه نفر دیگر طلحه و زبیر و علی ع بودند.

5- عثمان درسال 23 قمري به خلافت رسيد و تا سال 35 براين مسند بود. سال هاي آخر حكومت وي با نارضايتي بخشي از مردم و بالا گرفتن اعتراضات آنها روبروشد. اين اعتراضات به قتل وي انجاميد. اين درحالي بود كه سرنوشت خلافت پس از وي مشخص نشده بود. پس از قتل عثمان مردم به سوی خانه علی ع هجوم بردند و اعلام کردند که او را مناسب ترین شخص برای خلافت می شناسند.

بطور طبيعي حضرت علي با توجه به حقانيت و صلاحيت خود مي بايست از اين امر استقبال كرده و حتي منتظر مردم ننشيند بلكه خود اقدام به تصرف خلافت كند. اما ايشان نظري ديگر اعلام كرد و به مردم گفت: مرا واگذارید و از دیگری بخواهید. اگر مرا واگذارید من مانند یکی از شما خواهم بود و قطعا" برای کسی که شما او را به ولایت امری برگزینید شنواترین و مطیع ترین شما خواهم بود. من وزیر و مشاور باشم برای شما بهتر است تا اینکه امیر باشم.1

مردم اصرار کردند كه كسي غيرايشان را شايسته اين مقام نمي دانند. حضرت علي در باره ازدحام آن روز مردم مي گويد چنان جمعيت فشرده بود كه بيم كشته شدن كسي زير دست و پا مي رفت. سرانجام ايشان با مشاهده اصرار مردم حاضر گفت بیعت باید به صورت اعلام شده و آشکار باشد نمی شود اینطور در خانه بیعت کرد. فردا در مسجد گرد می آییم. فردا مردم فوج فوج برای بیعت علی ع به مسجد آمدند. همه گروه های انصار و مهاجرین با ایشان بیعت کردند. تنها چند نفر از شخصیت های انصار و مهاجرین مثل سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر بیعت نکردند. آنها هم علي رغم داشتن رأي مخالف هیچگاه در دوران حکومت علی ع کسی متعرض آنان نشد. حضرت علي درباره علت پذيرفتن امر خلافت خود توضيح داده است كه اگر حضور مردم و تعهدي كه آگاهان دربرابر خداوند دارند كه بر ظلم سكوت نكنند نبود هرگز اين امر را نمي پذيرفتم.

مرور این وقایع نشان می دهد، مستقل از ديدگاه هاي رايج ميان نحله هاي مختلف، خلفای اول تا سوم در تأسیس حکومت کمتر دغدغه آرای عمومی و پذیرش عامه را داشته اند و بیشتر به نوعی حکومت انتصاب ازبالا گرايش داشتند. كما اينكه خلیفه اول خود جانشینش را تعیین کرد. خلیفه دوم نیز شورایی انتصابی را مسئول این کار دانست. در حالی که علی ع هرچند خود را صالح تر می دانست، اما نسبت به پذیرش عامه و افکار عمومی احترام و تأکید داشت و بدون آن تمایلی به حکومت نشان نمی داد. هم در غیرخم از مردم بیعت گرفت و هم در دوره خلافت پس از عثمان خود داوطلب و شروع كننده براي تصدي امر نبود بلكه پس از اصرار مردم قدم پيش گذاشت و با اقبال عمومی و اصرار آنان برسرکارآمد. گذشته از این علی رغم تأییدات پیامبر و شایستگی شخصی خود هیچگاه در صدد تحمیل حكومت خويش بر مردم برنیامد.

منتقد حكومت

گذشته از ديدگاه و رفتار امام علي درباره حكومت و مردم، برخورد ايشان با رقباي سياسي اش نيز درخور تأمل است. در دوره خلفای اول تا سوم که به اعتقاد شیعیان آنها جایگاه علی ع را غصب کرده بودند، شاهد رفتاری از آن حضرت هستیم که جای تأمل فراوان دارد. ایشان به برخی رویه های خلفای سه گانه منتقد بود، اين انتقادات را پنهان نمي كرد و به آنها می گفت. اما هيچ گاه درصدد تخريب و رسوا كردن يا انتقام گيري از آنها برنيامد. او همواره در حکم مشاوری دلسوز در کنارشان بود.

وقتی خليفه دوم تصمیم داشت براي جنگ با رومیان خود به سرحدات رفته و مستقیما" در جبهه شرکت کند از حضرت علي مشورت خواست. ايشان خليفه را از این کاربازداشت و به او یادآور شد که نگران شکست جنگ نباشد خداوند آنان را یاری خواهدکرد و سپس گفت: اگر تو خود به سوی دشمن روی و رنجی به تو رسد، مسلمانان دیگر پناهگاهی ندارند و بعد از تو مرجعی نیست که به او مراجعه کنند. بنابراین دیگری را جای خود به میدان جنگ فرست.2 چنين راهكاري با آن ادبيات در عرف رقابت هاي سياسي نمي گنجد و الگويي ديگر را نشان مي دهد.

در زمان جنگ با ایران نیز همین اتفاق تکرار می شود. حضرت امیر باز هم عمر را از شرکت مستقیم در جنگ وبیم آسیب رسیدن به او برحذر می دارند. ايشان نقش حکومت را به رشته ای که مهره ها را با هم جمع می کند تشبیه می کنند و به عمر می گویند تو مانند قطب و محور باش و اعراب را چون سنگ آسیاب بر گرد خود بگردان.3

در دوران حكومت عثمان نیز علي این نقش مشاوره و انتقادات دلسوزانه را ادامه داد. درمواردی که او را بر خطا می دید صریحا" انتقاد می کرد و می کوشید او را از مسیر غلط برگرداند. حتی گاه کار به پرخاش می رسید اما بازهم از نصیحت های مشفقانه خود باز نمی ایستاد. بطوری که عباس عموی حضرت علي موقع رحلت خود، برادرزاده اش را نصیحت می کند که بیان نظرات و انتقادات به عثمان به مصلحت شخصی اونیست و از ایشان می خواهد از این کار بازایستد.4

زمانی فرا مي رسد كه مخالفان عثمان برگرد دارالاماره تحصن مي كنند. عثمان خبردار مي شود كه زمزمه هایی در دفاع از علی ع درمیان مخالفانش وجود دارد. وي براي خواباندن شورش، برای علی ع پیغام فرستاد که تو از مدینه دور شو تا اعتراضات فروکش کند. اينجا نيز علی ع رفتاري متفاوت نشان مي دهد. درحالي كه عرف رقابت هاي سياسي حكم مي كرد كه درچنين موقعي كه توده هاي مردم عليه رقيب برخاسته اند موقع خوشه چيني و بهره برداري است و بايد حضور بيشتري در صحنه داشت، علي خواسته عثمان را برآوده كرده و از شهر خارج مي شود. شورش مي خوابد و عثمان كسي را مي فرستد تا علي به شهر بازگردد. اما در زماني ديگر ماجرا تكرار مي گردد. عثمان دوباره از علي مي خواهد شهر را ترك كند. دراينجاست كه علي زبان به گلایه گشود که: عثمان مرا چون شتر آبکش می خواهد که با دلوی بزرگ پیش و پس روم. به من فرستاد تا بیرون روم، سپس فرستاد تا بازگردم و اکنون فرستاده است تا بیرون شوم . به خدا آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم در این کار گنهکارم.5

اعتراضات بالا مي گيرد. كار به جايي مي رسد كه گروهي چاره را در كشتن خليفه مي بينند. موقعی که معترضین بر عثمان جمع شده بودند و قصد کشتن او را داشتند باز حضرت علی پيش مي افتد و به شدت با کشتن او مخالفت مي كند و آنها را از این کار باز مي دارد.6

این درحالی بود که ایشان بر شایستگی خویش برای امارت مسلمین آگاه بود و آن را ابراز می کرد، و هیچگاه سمت رسمی دولتی و حکومتی در این دوران نداشت، اما در عین حال با خلفای وقت رفتاری داشت و نسبت به آنها مواضعی اتخاذ می کرد که بیشتر به یک مشاور دلسوز درون نظام مشابهت داشت. این رفتار مشی مسالمت آمیز و کریمانه ایشان را نشان می دهد که با شیوه های رقابت هاي سياسي رايج کمتر همخواني دارد. بخصوص درجامعه آن روز که خشونت و انتقام و کینه توزی با فرهنگ و منش جامعه عجین بود. ایشان خود این مشی را زمان بیعت با عثمان چنین توضیح می دهند:

همانا می دانید که من از دیگران به خلافت سزاوارترم. اما به خدا سوگند مادام که امور مسلمین به سلامت بگذرد به کسی جزمن ستم نرسد، من قطعا" تسلیم هستم و اجر این کار را پذیرایم و بر زر و زیوری که درآن برهم پیشی می گیرید چشم ندارم.7

جمله " ماسلمت امورالمسلمین" درعبارت فوق انگیزه علی ع را از مشی مسالمت جویانه خویش نشان می کند. او تصريح مي كند اگر حكومت براي عامه جامعه مفيد باشد و تنها به من اجحافي صورت گرفته باشد از حق خود مي گذرم. اگر بخواهیم این عبارت را درفرهنگ سیاسی امروز ترجمه کنیم مي توان گفت مادامي كه حكومتي منافع ملی یا مصالح کلی جامعه یا سعادت ملت را تأمين مي كند علي از حق شخصي خود مي گذرد و به آن حكومت تن مي دهد و از حق مسلم خود بخاطر آن می گذرد. درحالی که برخی منافع ملت را برای مصالح شخصی و گروهی قربانی می کنند.

اين نكته براي پيروان ايشان و ساير فرق اسلامي جاي تأمل بيشتري دارد كه علي رغم عشق به ايشان، از رويه هاي عملي ايشان سرمشق نمي گيرند. راستي چرا علي ع نام سه تن از پسرانش را كه در دوران خلفا به دنيا آمدند، عمر و عثمان گذاشت که بعدها در کربلا همراه حسین ع به شهادت رسیدند. امام حسن ع نيز نام فرزندش را ابوبكر گذاشت.8 اين فرهنگ نشان مي دهد كه رويه آنان خصومت و نفي مطلق و كينه توزي نبوده است. رويه اي که گاه پيروان از ياد مي برند.

حق حاكميت، حقوق ملت

عرف سياسي چنين است كه رهبران سياسي قبل از حكومت از حقوق ملت فراوان سخن مي گويند و چون بر مسند مي نشينند اين فصل را از ياد مي برند. اما علي ع درجامعه ای که فرهنگ قبیله ای برآن حکمفرما بود و سخن گفتن ازحقوق فرد در مقابل حكومت معنی نداشت، چون به حكومت مي رسد از حقوق حاکم و حقوق ملت سخن می گوید و می کوشد مردم را با حقوق خود آشنا کند. در صفین ضمن خطابه ای درباره حقوق والی و حقوق مردم9 تصریح می کند: خدا برای من بخاطر حکمرانی برشما حقی قرارداد و برای شما نیز حقی است بر عهده من. در این خطبه سخن گفتن از حق یک جانبه را که حکومت های مطلقه ترویج می کردند مردود می شمرد و تأکید می کند: "کسی را حقی نیست جز آن که بر عهده او نیز حقی است و برعهده او حقی نیست جز آنکه او را نیز حقی بر دیگری است و اگر کسی را حقی بود که حقی بر او نبود، خدای سبحان است نه دیگری از آفریدگان".

ايشان صريحا" از حقوق دوجانبه سخن مي گويد:" حقی برکسی واجب نیست مگر حقی که برابر آن است گزارده شود و بزرگترین حق ها که خدا واجب کرده است حق حکمران است بر افراد و حق افراد است بر حکمران".

درهمین خطبه مردم را عليه خود تشجیع می کند و آنها را از اینکه او را بستایند باز می دارد. می گوید:" با من چنان که با سرکشان و جباران سخن می گویند سخن مگویید. .. مرا بزرگ نینگارید .. از گفتن حق و ابراز عدالت نزد من باز نایستید. که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر خدا مرا در کار نفس یاری دهد..."

در دوران کوتاه حکومتش نیز نشان داد که به این اصول وفاداراست. او هیچکس را برای بیعت گرفتن اجبار نکرد. برآنان که به او رأی منفی دادند خرده نگرفت و محدودشان نکرد. حتی آنان را که بر او شوریدند و جنگی علیه او سازمان دادند و درصدد سرنگونیش بر آمدند، پس از دفاع در برابر آنان و شکست خوردنشان آزادشان گذاشت و بخشش را بالاتر از انتقام دانست(جنگ جمل).

آزادي مخالف

مقوله آزادي امروز در همه جوامع مطلوب مردم است. اما درعين حال حتی جوامع دموکراتیک امروز، در شرايط استثنايي چون زمان جنگ برخي محدوديت ها را به رسميت مي شناسند. تمرکزگرایی و وحدت فرماندهی در عرصه جنگ اجتناب ناپذیراست. فرماندهان به کسی اجازه نمی دهند در باره سرنوشت جنگ در تصمیمات مرکزیت تردید ایجاد کند. تمرد در جنگ را با سخت ترین مجازات ها پاسخ می دهند. اما علی ع بازهم برخلاف عرف سیاستمداران رويه اي ديگر را به نمايش گذاشته است. او چنان به آزادی و رأی مردم احترام می گذاشت که در میدان جنگ صفین، لشگریان به خود اجازه می دهند ، با ادامه جنگی که می رفت با پیروزی بر معاویه به سرانجام رسد، مخالفت کنند. درحالي كه او فرمانده كل بود و طبعا" استراتژي جنگ بر عهده او بود، عده اي كه بعدها خوارج نام گرفتند با ادامه جنگ مخالفت مي ورزند. تنها به اين دليل كه لشكريان معاويه قرآن برسرنيزه گرفته اند و ما حق نداريم با قرآن بجنگيم. درچنين شرايطي معمولا" متمردين در ميدان جنگ به عنوان خائن تلقي شده و مستحق مجازات مي شوند. اما او به تبيين و توضيح مي پردازد تا تفكر سطحي و قشري آنها را اصلاح كند. همانجاست كه مي گويد قرآن ناطق منم و اينها جز اوراقي نيست. اما مقدسين از اينكه قرآن زير دست و پا بيفتد ابا دارند و قانع نمي شوند. پيشنهاد حكميت ميان دو لشكر طرح مي شود. او که خود با اصل حکمیت در آن شرایط مخالف بود، پس از اصرار منتقدين به نظر آنها تن درداد و حکمیت را اجرا کرد. کاری که سرانجام درستی پیش بینی علی ع را نشان داد. اما پس از آن هم باز او آن کج اندیشان را به این خاطر حذف نکرد و بر آنان سخت نگرفت. تا زمانی که خود دست به شمشیر بردند و به قتل و غارت مردم پرداختند آزادانه به نقد و تخطئه حکومت وی مشغول بودند.

او که در واقع یک حکومت مذهبی را نمایندگی می کرد، به نماینده خود در مصر نوشت با مردم مهربانی کن چون جانوری شکاری مباش که خوردنشان را غنیمت شماری. از خطاهایشان در گذرو... چرا که مردم دو دسته اند یا برادرتو در دیانت یا همسان تو در آفرینش10. او بجای آن که بر مردم سخت بگیرد بر نمایندگان حکومتی خویش سخت می گرفت که در اجرای وظایفشان نسبت به مردم قصور نورزند.

او چنان به رعایت حقوق مردم و امنیت آنان پایبند بود که حتی یک مورد تعرض به حقوق شهروندانش را تاب نمی آورد. زمانی در شهر انبار مهاجمان مرزی به خانه زنی یهودی که شهروند حکومت علی ع بود هجوم برده و جواهرات او را از دست و پایش بیرون آورده و غارت کردند. او پیروانش را سرزنش كرد و گفت: اگر مسلمانی این خبر را بشنود و از تأسف آن بمیرد جای ملامت کردن ندارد بلکه شایسته آن است.11

در عرف سیاست، طرح شعارهاي رادیکال و مطالبات حداكثري مربوط به دوران قبل از زمامداري و در جریان مبارزه و رقابت هاي سياسي است. معمولا" همه انقلابیون و راديكال ها پس از به قدرت رسیدن محافظه کار می شوند. آرمان ها را از ياد مي برند. اما از علي در دوران رقابت هاي سياسي كمترطرح شعارهاي حداكثري و مطالبات راديكال را مشاهده مي كنيم، آنچه دراين باب آمده بيشتر مربوط به دوران زمامداري اوست.

منابع:

1- نهج البلاغه، ترجمه دکترسیدجعفر شهیدی، انتشارات وآموزش انقلاب اسلامی، چاپ چهارم،1372، خطبه92، ص 85

2- همان، خطبه 134، ص133

3- خطبه 146، ص 141 و142

4- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ترجمه دکترمحمود مهدوی دامغانی، ج5، ص391 تا 393

5- نهج البلاغه، همان، خطبه 240، ص 269

6- همان، نامه 6 و نامه 28، ص 275 و ص 293

7- همان، خطبه 74، ص 56

8- ابوالقاسم سحاب، زندگاني سيدالشهداء، سحاب كتاب، چاپ دوم، 1358، ص 480 تا 483

9- همان، خطبه 216، ص 248 تا 250

10- همان، نامه 53 به مالک اشتر، ص32

11- همان، خطبه 27، ص 28

روزنامه اعتماد، چهارشنبه، 18 شهريور 1388

شنبه ۲۹ اوت ۲۰۰۹

زنداني با زندان چه مي كند؟

درنوشته اي با عنوان "زندان با زنداني چه مي كند؟" درباره اثر زندان بر فرد بازداشت شده نكاتي طرح شد. از آن نوشته شايد برخي چنين دريابند كه زنداني درهرحال مقهور شرايط زندان است و هركس در چنان محيطي قرارگيرد گريزي از آن تأثيرات ندارد. هرچند در آن نوشته اشاره شده بود كه زنداني مي تواند بر شرايط غلبه كند اما اين اشاره چنان كمرنگ بود كه چه بسا به چشم خواننده نيايد. لذا دراين نوشته آن وجه مغفول مانده از اين داستان بازگو مي شود.

انسان تابع يا تغييردهنده شرايط

اينكه انسان تا چه حد قادراست بر شرايط غلبه كند و تا چه ميزان مقهور و تابع شرايط است، بحثي است فلسفي كه در مكتب هاي مختلف پاسخ هاي گوناگون مي يابد. ازمباحث جبر و اختيار فيلسوفان اسلامي تا زيربنا - روبناي ماركسيسم تا ماهيت و وجود اگزيستانسياليسم و نقش شخصيت درتاريخ پلخانف و انسان تك ساحتي ماركوزه و .... همه كوشيده اند رابطه انسان را با محيط و شرايط پيرامونش تبيين كنند. اما ورود به آن بحث ها جاي ديگري دارد كه دراين نوشته نمي گنجد. آنچه درپي آنيم تجربه اي است كه واقع شده است. درعمل ديده ايم گرچه زنداني در شرايطي ناخواسته و اجباري قرارمي گيرد اما در تمامي لحظات زندان اين اوست كه همچنان برسردوراهي اختيار قراردارد و مدام دست به انتخاب مي زند.

دوراهي انتخاب

مردادماه سال 1352نزديك ميدان سپه(امام خميني) زندان مخوفي بود به نام كميته مشترك ضد خرابكاري كه هم اكنون موزه عبرت نام گرفته است و بازديد ازآن آزاد است. جواني 21 ساله كاملا" لخت به صورتي صليب وار به تختي فلزي بسته شده بود. مچ پاها به ميله پايين تخت و مچ دستها به صورت كشيده به ميله بالاي تخت با طنابي محكم بسته شده بود. چند مرد قوي هيكل دور او حلقه زده بودند و هركدام به نحوي او را آزار مي دادند. يكي كابل برق ضخيمي را بالا مي برد و با شدت تمام بر كف پاي او مي نواخت. با هرضربه فرياد زنداني به آسمان مي رفت. نه راه فراري بود و نه حتي امكان تكاني. مردان قوي هيكل با بدن او هركاري مي خواستند مي توانستند كرد. سيگار روشنشان را بر سينه او خاموش مي كردند. شوك برقي به او مي دادند، و... . او را برسردوراهي گذاشته بودند يا ادامه همين شرايط ، يا اعتراف. درمقابل هر فرياد و ناله او، نعره يكي از بازجوها بلند مي شد كه فقط اقرار، فقط اسم، فقط حرف!

پس از چندي پيرمردي به جمع مردان مي آيد و شكنجه گرباز مي ايستد. پيرمرد كناربدن عريان به صليب كشيده جوان مي نشيند و به نصيحت او مي پردازد. از اينكه حيف است جوانيش هدررود. از اينكه سخن بگويد و خود را از اين وضع برهاند. از اينكه من ياريت مي كنم و آزادت مي كنم و....

جوانك برسردوراهي سخن گفتن و راحتي و رهايي از يك سو، و تسليم نشدن و تحمل سختي و زجراز سوي ديگرمي بايست يكي را برگزيند.

جوانك در آن شرايط دهشتناك انديشيده بود كه اگر اينان چنان قدرتمندند و من اين چنين زبون، پس اينان را چه نيازي است به من درمانده كه چنين كفتاروش برسر جنازه اي سخت به تكاپو افتاده اند. در جثه ضعيف من چه موهبتي است كه آنان بدان محتاجند. با اين انديشه جان گرفته بود. نشكسته بود. پنداشته بود مرا به آنان نيازي نيست، آنانند كه به من نيازمندند و نتيجه گرفته بود كه من قدرتمندترم.

زندان بازدارنده يا سازنده

اصولا" زندان يكي از عوامل بازدارنده جرم و درهم شكستن مجرم است، دليل اين بازدارندگي هراس و ترسي است كه مجرم از زندان دارد. اما گاه زنداني به دلايلي از جمله جسارت در مورد زندانيان عادي و آرمانخواهي و انگيزه مندي در مورد زندانيان سياسي عقيدتي زندان را به جاي تهديد به يك فرصت تبديل مي كند.

واقعيت اينست كه هولناك بودن زندان تاحدي بستگي به ذهنيت و نگاه زنداني دارد. چندسال پيش كه به دليل تصادف سرو كاري با كلانتري پيدا كردم و مي بايست چند ساعتي را درآنجا مي ماندم ازافسرنگهبان خواستم شب را درسلول بگذرانم. آنجا با كمال تعجب مشاهده كردم زندان براي زندانيان عادي يك آموزشگاه تمام عياراست. يكي از سابقه دارها سمت مشاور و آموزگار را داشت. كسي كه مشروب خورده بود راهنمايي مي كرد كه چگونه مشكل آزمايش خون و پزشك قانوني را از سر بگذراند. به جواني كه تازه جيب بري را شروع كرده بود و گير افتاده بود مي گفت پشت شهرداري كه تو براي دزدي رفتي پراز مأموراست. خوب شد آمدي زندان، حالا ياد مي گيري كه كجا و چطور دزدي كني كه گير نيفتي. براي معتادان نيز تكنيك هاي رهايي از چنگ قانون را به خوبي نشان مي داد. چند ساعتي كه با آنها هم صحبت شدم دريافتم كه گرچه زندان بناست مانع ارتكاب جرم شود، خود بوسيله زندانيان تبديل به محل گسترش و ترويج جرائم شده است.

اين نكته درمورد زندانيان سياسي و عقيدتي نيز كاملا" جاري است. آنجا هم زندان خود يكي از عوامل گسترش آن چيزي است كه زنداني را به زندان كشانده است.

در مبارزات قبل از انقلاب اين مسأله كاملا" بلحاظ آماري و تجربي اثبات شد. تقريبا" قريب به اتفاق كساني كه براي بار اول با جرائمي سبك تر به زندان مي رفتند و پس از گذراندن مدت حبس آزاد مي شدند، چندي بعد درسطحي بالاتر و با كيفيتي برتر به عرصه مبارزات مي پيوستند. يا در كوران مبارزه به شهادت مي رسيدند يا با جرائم بسيار سنگين به زندان برمي گشتند.

اين مسأله چنان بديهي و قطعي شده بود كه از سال 56 ساواك دست به كار عجيبي زد. كساني كه مدت محكوميت شان تمام مي شد و طبق قانون بايد آزاد مي شدند، به دستور ساواك اكثرا" در زندان ماندند و آزاد نشدند. اين پديده را زندانيان "ملي كشي" ناميده بودند يعني زندان كشيدن شان اضافي و غيرفردي است. درآن دوران زندانيان، زندان را پايگاهي براي مبارزات بيرون كرده بودند. حتي كار به جايي رسيد كه درسال 53 از داخل زندان شناسايي يكي از مقامات زندان براي انجام عمليات به بيرون فرستاده شد.

تبديل زندان به ضد خود

عموما" حكومت ها براي حفظ خود و جلوگيري از رشد مخالفان آنها را به زندان مي افكنند. دراين مرحله حاكمان وجود زندان را تضميني براي بقاي خود و سركوب مخالفان مي دانند. اما اين شرايط ثابت نمي ماند. زندانبانان برشدت فشار مي افزايند. خشونت با زندانيان بيشتر مي شود. نرم شدن و شكستن اراده برخي زندانيان در اثرفشار، حاكمان را به طمع بيشتر مي اندازد و باور مي كنند كه فشارشيوه كارآمد و مثمرثمري است. غافل ازآنكه مخالفان با افشاي شيوه هاي برخورد با زندانيان برگ برنده بزرگتري بدست مي آورند. بدينسان هم مشروعيت حاكم خدشه دار مي شود و هم براي مخالفان يارگيري آسانترمي گردد. از سوي ديگر خيل زندانياني كه نشكسته اند بلكه آبديده تر شده اند به چشم زندانبان نمي آيد و درارزيابي كاركرد زندان لحاظ نمي شود.

سرنوشت شاه نمونه بارزي از اين واقعيت است. بعد از كودتاي 1332 به توصيه امريكايي ها شاه سازمان امنيت(ساواك) را تأسيس كرد تا مخالفان را سركوب كند. اين سازمان با گسترش و تقويت سازماندهي خود از سال 1335 دردو دهه 40 و 50 تمامي گروه ها و نيروهاي مبارز را دستگير، شكنجه و قلع و قمع كرد. برخي را به توبه و جلب همكاري با خود واداشت. پرويزنيكخواه، جعفريان، لاشايي، بطحايي و .. ازآن جمله بودند. اما با آشكارشدن رفتارساواك در درون زندان ها به تدريج از مقبوليت رژيم كاسته شده و بر نفوذ مبارزان افزوده شد. شاه كه ابتدا منكر وجود شكنجه و خشونت عليه زندانيان بود و آن را ساخته و پرداخته خرابكاران مي دانست درسال 56 مجبور شد براي امتياز دادن به مردم و بازگشت اعتماد عمومي، به سازمان عفو بين الملل اجازه بازديد از زندان ها را بدهد. اما باز اعتراضات اوج گرفت. سال بعد مجبور شد رئيس سابق ساواك تيمسار نصيري را به همراه تعدادي ديگر از سران بازداشت كند تا موج اعتراضات فروكش كند. برخي تغييرات در محاكمات داده و تاحدي فشار و شكنجه را تخفيف دهد. طبعا" در آن شرايط اين اقدامات موجب گسترش بيشتر مبارزات مي شد كه شد. يعني زندان كه مي بايست عامل حفظ رژيم شود خود موجب سرنگوني آن شد.

اصولا" زندان در مبارزات سياسي يك خاصيت مهم دارد. واقعيت اينست كه مبارزان درهرجامعه اي با حاكمان سنخيت داشته و خصائل و فرهنگ و شيوه هاي مشترك دارند. اگر زندان وسختي دركار نبود فعالان سياسي همچنان بي وقفه پيش مي تاختند بي آن كه ارزيابي از كار خود داشته باشند. دراين صورت آساني مبارزه و حس شهرت طلبي باعث مي شود ناخالصي ها در مبارزين رشد كند. دراين مسير افراد خالص از ناخالص تشخيص داده نمي شوند. بلكه معمولا" فرصت طلبان و شهرت طلبان جلو مي افتند. دراين حالت نقاط ضعف همچنان باقي مانده و در نهايت ضربه خود را خواهد زد. اما حاكمان با زندان و سختي اين شرايط را براي مخالفان فراهم مي كنند كه خود را بيازمايند. ضعف ها و نقص هايشان را بشناسند و در ادامه راه به اصلاح آنها و پالايش آنها بپردازند. زندان توقفگاهي است كه زندانيان مي توانند به شناخت كژي ها و كاستي هاي خود بپردازند و به جمع بندي هاي نويني دست يابند. گرچه زندان براي شكست مبارزات از سوي حاكمان بنا شده است اما خود مقوله اي است كه از شكست مفتضحانه مبارزه جلوگيري مي كند. زندان مانع مي شود جنبش ها به حركت هاي خود به خودي، نابخردانه، سطحي و واكنشي دچارشوند. مبارزان در زندان به تعمق و تأمل درگذشته مي پردازند. سكته اي در سير آنان ايجاد مي شود و از بيرون به حركت ها مي نگرند و ضعف ها و كمبودها را قبل از آن كه آثار تلخشان بروز كند مي شناسند. از اين منظر مي توان گفت زندان كه براي شكست مبارزه بنا شده بود رمز پيروزي آن مي شود.

امام خميني دركتاب ولايت فقيه خود كه دردهه 40 منتشرشد به اين كاركرد زندان اشاره داشتّ:" مردان بزرگ كه داراي سطح فكر وسيعي مي باشند هيچگاه مأيوس نگرديده و به وضع فعلي خود – كه در زندان واسارت به سرمي برند و معلوم نيست آزاد مي شوند يانه- نمي انديشند و براي پيشبرد هدف خويش درهرشرايط كه باشند طرح نقشه مي كنند....رئيس جمهور سابق اندونزي سوكارنو در زندان داراي اين افكار بوده و نقشه ها كشيده و طرح ها داده كه بعدا" به اجرا درآمده است"1.

نگاهي به تاريخ معاصر ايران خودمان نيزاين واقعيت را نشان مي دهد. بعد از1332 مبارزين زندان ها را پركردند. بظاهر اعتراضات عليه كودتا سركوب شد. اما چند سال بعد در سال 1339 و 1340 جنبش ملي با گسترش و مقبوليت بيشتري سربلند كرد. روحانيون نيز به نهضت پيوستند. از سوي رژيم باز هم زندان چاره كار دانسته شد. اما نطفه مبارزات سازمان يافته تر سال هاي بعد در زندان هاي همين سال ها شكل گرفت و مبارزاتي مستمر و سازمان دار شروع شد كه تا روز سرنگوني رژيم شاه ادامه وگسترش يافت. دراين سال ها مدام زندان جمعيت بيشتري را در خود جاي مي داد اما رشد مبارزان هم روز به روز دوچندان بيشتر و بيشتر مي شد. هرچه برتعداد زندان ها افزوده مي شد صفوف مبارزان فشرده تر و اختلافات كمترمي شد.

اين رشد تنها جنبه كمي نداشت. با گذشت زمان از جنبه كيفي نيز زندانيان بر شرايط زندان غلبه كرده و شرايط مطلوب خود را ايجاد كردند. در زندان كميته مشترك شاه كه مخوف ترين زندان كشوربود، زندانيان بازجويي و شكنجه مي شدند و در سلول هاي انفرادي نگه داري مي شدند. نگهباني بطور دائم در كريدوري كه سلول ها درطرفين آن بود قدم مي زد و مراقب اوضاع بود.

زنداني در چارديواري كوچكي با در بسته آهني محصور بود و حق تماس و صحبت با هيچكس را نداشت. درسال 53 درهمين شرايط خفقان آور زندانيان دور از چشم نگهبان و بازجوها، مشكل ديوارها و درهاي آهني را حل كرده و بدون هيچ ابزاري با يكديگر ارتباطي تنگاتنگ برقراركرده و يك خبرگزاري 24 ساعته درست كرده بودند.

با اقتباس از سيستم مورس تلگراف هرسلول با دو سلول دو طرف تماس گرفته و پيام مي داد و جواب مي گرفت. سلول بعدي نيز با همسايگان خود همين روابط را برقراركرده بود. هرسلولي از اتفاق يا خبري مطلع مي شد در عرض مدت كمي به همه سلولها آن را منتقل مي كرد.

يعني علي رغم اعمال قدرت تامه حاكميت، زنداني كه هيچ امكان و ابزاري نداشت محدوديت هاي تحميلي را درهم شكسته و ازانفرادي رها شده بود. ازاين گونه شواهد بسيار است.

همين بس كه درسال هاي 52 به بعد علي رغم همه محدوديت ها و كنترل ها، در زندان قصر علاوه بركتاب هاي علني مجاز، بسياري كتاب ها و جزوات ممنوعه و ناياب در بيرون زندان در دسترس زندانيان قرارداشت و پليس از كشف آنها عاجزبود. اين واقعيت ها نشان داد كه زندان بدترين راه مقابله با مخالفان است.

1- امام خميني، نامه اي به كاشف الغطا(ولايت فقيه)، بي تا بي نا، ص 162

دوشنبه ۱۷ اوت ۲۰۰۹

راهي كه نرفته ايم

انتخابات حرف و سخن بسيار گفته شده است. هنوز هم اين مسأله در سطح ملي كاملا" حل نشده است. اما جادارد مستقل از آنچه مي گويند به اين واقعه به عنوان يك تجربه ملي مستقل از جناح ها بنگريم و به اين فكركنيم كه درصورت تكرار تجربه اي مشابه چگونه مي شود آن را مديريت كرد، آنچه از تجربه گذشته آموخته ايم چراغ راه آينده ماست:

1- تمامی مجاری اطلاع رسانی را فعال و باز کرد تا اولا" حقیقت هرچه زودتر آشکارشود و ثانیا" بدین وسیله از ساخت و توزیع شایعات که در چنین شرایطی سم مهلک است جلوگیری شود. درگذشته هم اگر چنين مي شد این شک و شبهه که دولت درصدد پنهان کردن چیزی است و یا از آشکارشدن حقیقت بیم دارد کاملا" رنگ می باخت.

2- مسئولين امر از شتابزدگی به شدت باید پرهیزکنند. هرگونه شتابزدگی موجب تقویت توهم و بی اعتمادی می شود.

3- در اعلام نتایج انتخابات کاملا" سنجیده عمل کرد. هرگونه اعلام قطعی زودرس و تأکید برآن، نتیجه عکس می دهد. بویژه طی شدن مراحل قانونی انتخابات بسیار مهم است. یعنی دولت باید حوصله کند تا بررسی شکایات توسط شورای نگهبان پایان پذیرد. پیش از آن که این نهاد انتخابات را تأیید کند، اعلام پيروزي از سوي حاكميت موجب بي اعتمادي رقيب به روال قانوني مي شود. این شیوه برخورد باعث می شد منتقدان نیز به روال قانونی اعتماد کرده و نیز قدری ارامش پیدا کنند و از حرکت های شتابزده پرهیز کنند.

4- برای رفع شبهه همان زمان شمارش آرا می بایست کاندیداهای رقیب را به وزارت کشور دعوت کرده و تجمیع نهایی آرا را درحضور آنها انجام داد. ضمنا" به آنان اعلام كرد درصورتی که درمراحل انتخابات اعتراضی دارند مراتب شکایات خود را سریعا" مدون کرده و به شورای نگهبان یا وزارت کشور اعلام کنند تا رسیدگی شود.

5- طبیعی است در چنین شرایطی تیتر روزنامه های دولت فرداي انتخابات بسیار حساسیت برانگیزمی شود. آنها نیز باید از اعلام نتیجه قطعی و تأکید برآن و بستن راه اعتراض پرهیزکرده و به عکس با منتقدان همدلی کرده و آنها را دعوت به پیگیری اعتراض از طرق قانونی كنند. مثلا" درانتخابات گذشته تیترمي زدند: پیروزی احمدی نژاد تا بررسی شکایات قطعی نیست. یا حداقل می نوشتند: "احمدی نژاد پیروز شد، رقبا شاکی اند". یا می نوشتند: "وزارت کشور: احمدی نژاد پیروز شد، شورای نگهبان: به شکایات بايد رسيدگي كرد". این ادبیات باعث می شود اگر کسی هم دچار شبهه شده و یا احیانا" شائبه تقلب برایش پیش آمده باشد تحریک نشود. احساس کند برفرض هم تقلب شده باشد امکان پیگیری و اعتراض وجود دارد.

6- در چنان شرایطی مدیریت کشور باید بسیار سنجیده عمل کند. از هرچیزی که رقبا را تحقیر کند پرهیزکند. فضا را تلطیف و آرام کند. بدترین کار تحقیر بازندگان و بزرگداشت طرف پیروز است.

7- وزارت کشور بلافاصله بعد از اعلام نتایج شمارش آرا اعلام كند ما برای بازنگری و بازشماری همه صندوق ها آماده ایم. درصورت رضایت و درخواست کاندیداها دست به چنین کاری می زنیم. حتي مي تواند درهمین راستا از نماينده سازمان ملل نیز درخواست كند هیأتی یا نماینده ای برای نظارت بر بازشماری و بازنگری در روند انتخابات و صندوق ها معرفی کند تا پس از انجام این مراحل شک و شبهه ای در افکار بین المللی نیز باقی نماند. همچنین از مراجع تقلید و شخصیت های مورد اعتماد طرفین درخواست كند نمایندگانی برای نظارت بربازشماری همه صندوق ها و بررسی روند انتخابات معرفی کنند. وقتی انتخابات پاک وبي غل و غش است طبیعی است که با هرچند بار بازشماری و بازنگری چیزی از نتیجه کم نمی شود بلکه دیگران هم به صحت نتیجه اعلام شده می رسند و درصورتي كه كساني بخواهند سوء استفاده كنند رسوا مي شوند.

8- ازقطع سیستم های ارتباطی داخلی، از محدود کردن یا بستن روزنامه ها و سایت های خبری به شدت بايد پرهیز شود تا کار اطلاع رسانی دست رسانه های خارجی نیفتد. طبیعی است در غير اين صورت جهت دهی افکار عمومی قابل کنترل نخواهدبود. مسلم است نشریات و خبرگزاری های داخلی علاوه بر گرایش های ملی و میهنی و استقلال طلبانه مطابق قوانین داخلی عمل می کنند اما رسانه های خارجی الزامی از این جهت ندارند و طبيعي است منافع خود را دنبال كنند.

9- از طرفداران کاندیدای پیروز بايد بطور جدی خواسته شود که از هرگونه واکنش، برخورد و حتی تحقیر و توهین به کاندیداهای دیگر و هوادارانشان خود داری کرده و اجازه بدهند به شکایات آنها رسیدگی شده و نتیچه نهایی مشخص شود.

10- طبیعی است طرف بازنده از بازشماری و بازبینی صندوق ها و روشن شدن حقیقت واهمه خواهد داشت و ممکن است بهانه هایی برای انجام نیافتن این کار بتراشد. باید طرف پیروز که در بازشماری روسفید بیرون می آید هر بهانه ای را گرفته و به هرنحو مقبول طرف مقابل باشد او را به بازشماری و بازبینی صندوق ها و روند انتخابات بکشاند. دررسیدگی به شکایات از هرگونه بازشماری و بازبینی صندوق ها و هر مکانیسمی که کاندیداهای رقیب به آن تن بدهند تحت نظر ناظران بیطرف و با حضور نمایندگان کاندیداها استقبال کرد. این کار باعث می شود معترضین نتوانند از روند قانونی سرباز زده و به شیوه های غیرقانونی متوسل شوند.

11- به این ترتیب بسیاری افراد که قصد و غرضی ندارند و واقعا" امر برآنها مشتبه شده است پی به واقعیت برده و به نتیجه انتخابات تن می دهند. برای منطق گیری و قانع کردن بقیه افراد نیز می توان از معترضین خواست از طریق صدا و سیما و یا هر رسانه دیگر با شرکت درمناظره و گفت وگو ی زنده، نظریات خود را طرح کرده و پاسخ مناسب دریافت کنند. مسلم است در چنین روندی توهم ها و ذهنیت ها دربرابر واقعیت عقب نشسته و حقیقت خود را نشان می دهد. وقتی تریبون دراختیار دارند نیازی به اعتراض به شیوه های دیگر نخواهندداشت.

اميداست ديگر بار به چنين مشكلي گرفتار نشويم ولي درصورت وقوع هم مي توان با مديريت صحيح آن را درجهت تفاهم ملي و منافع ملي جهت دهي كرد. چرا درگذشته چنين نشد خود داستاني ديگر دارد.

روزنامه اعتماد، شنبه 24مردادماه 1388